تازه گیها سریالی از شبکه دو پخش میشه بنام رهایی...

بنده خداها دستشون درد نکنه،سیاست های برتر یگان ویژه و همچنین دست آوردهای حرفه ای این سیستم در مقابله با همه نوع تهاجم و تدافع را نشون میدن.اما اگه کل دقیقه های این سریال که تا الان هشت شب تونسته خیلی ها را پای خودش حدود 45 دقیقه جمع کنه ؛راحت یک فیلم سینمایی قشنگ ازش تدوین میکردن خیلی بهتر و شیک تر بود.

به چند علت:

1- از روز قبلش دایم مینویسن سریال رهایی ساعت 9:30 ، اما از 9 باید پای تلویزیون بشینی تا مبادا خدای نکرده زود شروع بشه نتونی اول سریال را ببینی،بعدش هی میان برنامه و هی تبلیغات بازرگانی پخش میکنن تا بلاخره 9:40 شاید شروع بشه.

2- سه دقیقه اول فیلم که معرفی بازیگران و عوامل فنیه کاره

3- سه دقیقه خلاصه قسمت های قبل را نشون میدن

4- وسط برنامه هم 7 دقیقه میانگین پیام بازرگانیه

5- ته برنامه هم 4 دقیقه آنچه خواهید دید پخش میشه

6- 2 دقیقه آخر هم باز معرفی عوامله

دست اخر حدود یک ساعت وقت گذاشتی ( البته تو این بی وقتی خانواده های امروزی ) ته تهش 30 دقیقه سریال دیدی .البته آب بستن به سکانس ها هم حساب نشده .

خب عزیز بیا یه فیلم سینمایی قشنگ و اکشن تدوین کن از خیر پول اضافی و بیت المال هم بگذر.بخدا طوریش نمیشه ها...

 



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 16:39 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
عکس طنز فامیل دور مهر 94



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 20:13 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

تا حالا دقت کردین آدمها ذات و کردارشون برخلاف اسمیه که مامان و باباهاشون روشون گذاشتن...

این جمله به شدت برام ثابت شده است.هر کی هم قبول نداره نظرش محترمه اما من قبول نمیکنم.

تو کل زندگیم آدمهایی را دیدم با این اسم ها

کریم اسمشه اما بخیل بود

الهام اسمش بود اما همیشه مایه دردسر بود

فردوس اسمش بود اما از شدت حسودی جاش جهنمه...

هادی اسمش بود اما همیشه منحرف بود

رحیم اسمش بود اما رحم تو کارش نبود

سحر اسمش بود اما همیشه تو تاریکیهای زندگی سیر میکرد

فاطمه و حسین و حسن و ... اسمش بود اما رنگ و بویی از این معانیشون نداشت...

اکرم اسمش بود اما احترام و اکرام نداشت

کورش اسمش بود اما دلش و مغزش اندازه نخود کوچیک بود

 

و هزاران اسمه دیگر

 

حالا عرض کنم که در میان این آدمها یکسریشون علاوه بر اینکه معنی اسمشون را واقعا ادا کردن

، با کمالات تر هم بودن...

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 | 10:28 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

 

نمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد

نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشترخوش میگذشت

نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم

نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود

نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتیم

 نمیدونم تو مملکت پول نبود یا دزد نداشتیم

اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم

نمیدونم چی داشتیم..چی نداشتیم



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 9:59 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
پا به پای کودکی هایم بیا / کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن / بازهم با خنده ات اعجاز کن
پابکوب و لج نکن و راضی نشو/با کسی جز دوست همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر / عاقلی را هم یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی / با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گل دارمان / لحظه های بی ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم/ در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما / قهرمان باور زیباییی ما
قصه های هر شب مادربزرگ / ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت / خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش بی شیله بود/ ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر / همکلاسی بازم دستم را بگیر
مثل تودیگر کسی یک رنگ نیست / آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبیست / آسمان باورت مهتابی است
هر کجا یی شعر باران رو بخون/ ساده باش و بازهم کودک بمون
باز باران با ترانه گریه کن / کودکی ، تو کودکانه گریه کن
ای رفیق روزهای سرد و گرم / سادگی هایم به سویم بازگردد



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 9:51 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
عکس متنی تک پر



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 21:10 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
پادشاهی نجاری را محکوم به مرگ کرد.
وقتی او باخبرشد آن شب نتوانست بخوابد.

همسرش گفت :
ای نجار
"مانند هرشب بخواب...پروردگارت یگانه است و درهای( گشایش ) بسیار "

کلام همسرش آرامشی بردلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شدوخوابید..

بیدارنشد تاوقتی که صدای درتوسط سربازان را شنید...
چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی وافسوس به همسرش نگاه کردکه....دریغاباورت کردم "

بادست لرزان در را باز کرد ودستانش را جلوبرد تا سربازان زنجیرکنند.

دو سرباز باتعجب گفتند :
پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت

همسرش لبخندی زد و گفت:

ای نجار...
"مانند هرشب آرام بخواب...زیرا پروردگار یکتا هست و درهای (گشایش )بسیارند "

فکر زیادی بنده را خسته می کند
درحالی که خداوند تبارک وتعالی مالک وتدبیر کننده کارهاست....

کسی که به جایگاهش افتخار می کند ، فرعون را به یاد بیاورد
وکسی که به مالش افتخار می کند ، قارون را به یاد بیاورد



تاريخ : سه شنبه یازدهم شهریور 1393 | 20:15 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

آنکس که هوس سوختنه ما می کرد

کاش می بود و از دور تماشا میکرد



تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 18:41 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

توریستی ازکشورهای عربی که به اسپانیاسفرکرده بودخاطره جالبی رو تعریف کرد:میگفت دریکی ازروستاهای اسپانیا وارد قهوه خانه ای شدم و برای خود و همراهم قهوه سفارش دادم.درحالی که روی میز منتظر سفارشمان بودیم درکمال تعجب دیدیم که بعضی از مشتریان جلوی پیشخوان آمده ودرحالی که خودشان تنها بودن سفارشدو تا چایی و یادو قهوه میدادند و میگفتند یکی برای خودم و یکی برای دیوار. از نوع سفارش حیرت ماندیم. متوجه شدیم که بعد از هر سفارش اینگونه   پیشخدمت یک برگه کوچک که روی آن چای یا قهوه نوشته است به دیوار پشت سر ما چسباند و جالب اینکه دیوار پشت سرما پرازاین برگه هابود. در ذهنمان هزاران فکر به وجودآمدکه دلیل این کار چیست و این حرکت یعنی چه در افکارخود غوطه ور بودیم که...آدم فقیر و ژنده پوشی وارد قهوه خانه شدوسفارش یک قهوه داد اما با این جمله"ببخشید بی زحمت یک قهوه از حساب دیوار"و پیشخدمت یکی ازکاغذها را برداشت وپاره کرد و یک قهوه به آن مرد فقیر داد بدون آنکه از آن مرد پولی بگیرد.

و فقط  ما مسلمانها توقع داریم که به بهشت برویم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 8:16 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

فرداي روزي که دشمن بعثي خرمشهر را گرفت جسد بي جان و عريان دختري

را به تيرک بلندي بسته و در آن سوي کارون مقابل چشمان رزمنده هاي ما گذاشته بودند!

تکاوران نيروي زميني ارتش با تقديم 3 شهيد بالاخره آن جسد را پايين آوردند ...!

سه شهيد براي "جسد" يک دختر مسلمان ايراني...!

حال چه بر سر غيرت جوانان ما آمده.

که خود،خواهان عريان بودن دختران در جامعه شده اند...؟

 

با تشکر از رسول طالبی...



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 14:41 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
یاد ایام قدیم بخیر... هیچ امکاناتی و هیچ مجلسی نبود اما دلها خوش بود و یکرنگ...

و اما در این روزگار...

" یادش بخیر " چقدر این واژه داره برای اهل این کشور عزیز میشه...

همه نوستالژی وار یاد ایام میکنن...

حتی واژه "سلام" دیگه بین مردم جایی نداره.. "لبخند" از ته دل یه رویا شده...همه درگیر کسب روزی هستن که مبادا شب با شکم گرسنه نخوابن و یا قسط بانکشون عقب نیوفته...پولدارها هم که خنده ندارن فقط ادای خنده را در میارن و روز به روز به قدرت پولشون اضافه میکنن...

***********

اینجا فلسطینه دیگر است...همه درگیر زندگیه سخت هستند...بیمارستانها...دادگاه ها...کمیته امداد امام ...بهزیستی...بیمه ها...از شدت شلوغی هر لحظه در حال انفجار هستن...

اینجا فلسطینه دیگر است...فقط فلسطینه اینجا امنیت دارد...خدایا تو را به بهشتی که وعده دادی و جهنمی که بدون وعده داخلش هستیم، قسم، حداقل این امنیته ظاهری را از ما نگیر که با فلسطین هیچ فرقی نداریم...اونوقت هیچ کشوری و هیچ سازمانی به ما کمک نخواهد کرد...

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 9:53 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
چند دروغ رايج بين ما ايرانيان ؛
کار که عار نيست!
-پول که شخصيت نمياره!
-فکر کردي چي ، مملکت قانون داره!
-تلاش کني به هرچي که بخواي ميرسي!
- پول چرک کف دسته!
-بچه دختر ، پسرش فرق نميکنه!
-و پر کاربردترين دروغ ، پشت تلفن"اونم سلام ميرسونه"...


تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 11:43 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

شیطان که رانده گشت ، به جز یک خطا نکرد

خود را برای سجده ی آدم رضـــــــــــــــا نکرد !

مــــــــــا صد هــــــــزار سجده بر آدم نموده ایم

صد آفــــرین  ، درود به شیطان ......... ریا نکرد...



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 8:54 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!


ﮔﺎﻫﯽ یه ﻧﻔﺮ


ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...


ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ که ﺩﯾﮕﺮ


ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ...!!!!

 



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 16:9 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
خدایا....

دریافته ام کسی که می گوید " برایم دعا کن ..."..

از روی عادت نمی گوید....!

کم آورده است....

دخل و خرجش دیگر باهم نمی خواند...

صبرش تمام شده است ....

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است....!!!

مهربانم..!!کاش می دانستی چقدر دردناک است ،شنیدن جمله :

"برایم دعا کن..."

مانند شنیدن آخرین درخواست اعدامی ......!! که هنوز به معجزه ایمان دارد....



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 16:7 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
نسل جدید ما بیچاره اند....

به لباس های مارک دارشان نگاه نکنید...

به آرایش غلیظ شان توجه نکنید...

به زرق و برق هایشان توجه نکنید....

بیچاره اند.....

گریه هایشان را یواشکی می کنند....

بدترین خداحافظی را با عشقشان کرده اند.......

مصیبت دیده اند.....

به آنان نگویید شما درد و زجر نکشیده اید ناز پرورده اید ....

آنان بیشتر از هر نسلی عذاب می کشند.....

خبراز بغض های نشکسته انها دارید؟

خبر ار خنجر خیانت که بر پشتشان فرورفته و مدتها عذابش می دهند دارید؟

خبر از اشک های پنهانی داری؟

شما فقط نقاب لبخندشان را می بینید....

خبر از استرس هایشان دارید؟

نسل جدید ما بیچاره ترین نسل اند....

شما به آنها خواستن توانستن است یاد دادید.....

بد نیست اگر به مزار آرزوهایشان سر بزنید...

آرزو هایش را زنده به گور کرده اند......

همان آرزو هایی که برایشان عرق ها می ریخت...گریه ها می کرد.......

اگر سری به این مزار بزنید باید ماشین حساب ببرید تا از پس شمردن آن همه مرده برآیید.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 10:45 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
این روز ها دوره، دوره گرگ هاست!
مهربان که باشی می پندارند دشمنی؛
گرگ که باشی خیالشان راحت می شود؛
که از خودشانی!
ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 18:14 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

یه روز یکی وارد زندگیت میشه

که از تمام کسایی

که ترکت کردن

به خاطر رفتنشون

تشکر میکنی . . .



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 18:11 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
دیشب خدا آروم صدام زد و گفت:
خوابی؟!!
عشقت داره قربون صدقه یکی دیگه میره و تو خوابیدی؟!!!
لبخندی زدم و گفتم :
خدا جونم !

این همون مخلوقیه که موقع آفریدنش به خودت افرین گفتی...



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 18:8 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
قانع ام ...

او قسمت من نبود...

مال مردم بود...

قربان دلم

كه مال مردم خور نیست...!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 18:6 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

روزی مردی خواب عجیبی دید. او در خواب دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگردهنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را درون جعبه ای می گذارند.

 مرد از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار می کنید؟! فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت:  اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را از پیک ها تحویل می گیریم.

 مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارندو آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را برای بندگان به زمین می فرستیم.

 مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باشد، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار اندکی جواب میدهند.

 مرد پرسید: مردم چگونه باید جواب بفرستند؟!

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند:

خدایا شکر !



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 9:9 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

يه دانش آموز اول دبستاني از خانم معلمش پرسيد ميشه من به كلاس بالاتر برم
معلم گفت چرا
دانش آموز :چون من احساس ميكنم بيشتر از حد و اندازه اين كلاس ميفهمم
خانم معلم اون رو پيش آقاي مدير مدرسه ميبره تا بعد از تست دربارش تصميم بگيره
مدير ازش انيطوري سوال كرد
سه ضربدر چهار
دانش آموز : دوازده
مدير :شش ضربدر شش
داش آموز: سي و شش
مدير: پايتخت ژاپن
دانش آموز: توکیو
و مدير همينطور تا نيم ساعت ازش سوال پرسيد و دانش آموز همه سوالات رو جواب داد
اينجا خانم معلم اجازه خواست خودش چنتا سوال بپرسه
معلم: اون چيه كه گاو چهارتاش رو داره من فقط دوتا؟
مدير با تعجب به خانم معلم نگاه كرد
دانش آموز: پا خانم معلم
خانم معلم:آفرين درسته حالا بگو تو چي توي شلوارت داري كه من ندارم؟
مدير از خجالت سرخ شد
داش آموز:جيب
معلم: كجا زنها موهاي فر دارن؟
مدير دهنش باز موند
داش آموز: توي آفريقا
معلم: اون چيه كه شله و توي دست زنا خشك ميشه
مدير ديگه داشت قلبش از كار ميافتتد كه داش آموز گفت: لاك خانم معلم
معلم: زن و مرد وسط پاشون چي دارن؟
ديگه مدير قدرت حرف زدن نداشت كه دانش آموز جواب داد: زانو
معلم: اون چيه كه زن متاهل بزرگتر از زن مجرد داره؟
مدير خشكش زد
دانش آموز:تخت
معلم:كدوم قسمت از بدنم بيشترين رطوبت رو داره؟
ديگه مدير تحمل نكرد و از جاش بلند شد كه دانش آموز گفت زبان
مدير گفت خدا لعنت كنه اين فكر كثيفم رو
پسرم تو بايد بري داشگاه و من بايد برم بجات بشينم اول دبستان
حالا انصافا كدومتون جوابهاي پسره قبل از جواب مدير اومد به ذهنتون؟
بيايد افكارمون رو پاك كنيم



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 | 9:22 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست

اگر برف ببارد هست اگر برف نبارد نیست

مثل دنیای من و تو

اگر تو باشی هستم

اگر نباشی ..................



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 14:5 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

 



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 13:58 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
سر خاک من اونی که بیشتر اذیتم کرد....
بیشتر گریه میکنه......
اونی که نخواست منو ببینه بالاخره میاد دیدن جسدم....
اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته.......
اونی که سلام نمی کرد میاد واسه خداحافظی.....
......عجب روزیه اون روز.......

******************************

خدایا جای سوره ای به نام عشق در قرانت خالیست که این گونه آغاز شود

" و قسم به زمانی که دلت را می شکنند وجز خدایت مرهمی نخواهی یافت "



تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 8:48 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

روزگاریست   همه   عرض   بدن   می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو   هستند   ولی   مثل   پری    می پوشند

گرگ  هایی   که    لباس   پدری   می پوشند

آنچه  دیدند  به   مقیاس   نظر     می سنجند

عشق  ها  را  همه  با  دور  کمر  می سنجند

خوب  طبیعیست  که  یکروزه  به  پایان  برسد

 عشق  هایی   که   سر   پیچ   خیابان  برسد



تاريخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 19:23 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

تا حالا دقت کردین مگس یه حیوونیه که همیشه رو کثیفی هاست...همه ازش بیزارن و به قول معروف چندششون میشه...اما همین موجود که حالا خدا خلقش کرده یکی از تمیز ترین موجودات خداست...همیشه در حال تمیز کردن و شستن خودش با بزاق دهانشه...باور ندارین یاد اون آزمایشی بیفتین که توی کلاس چهارم تو درس علوم معلم یه میکروسکوپ میذاشت و پای یه مگس را میکند و میخواست به ما بگه که پاهای مگس کرک داره و ما بعد از نگاه کردن به مگس زیر میکروسکوپ متوجه این واقعیت میشدیم...اما اگه حالا که بزرگتر و به عبارتی فهمیده تر شدیم دوباره امتحان کنیم فقط کرک های مگس را میبینیم...هیچ کثیفی در کار نیس و هیچ کثافتی به پاهاش نیس که از جایی به جای دیگه هم ببره...

میخواستم اینا بگم مگس توی محیطی کثیف زندگی میکنه اما همیشه خودشا تمیز نگه میداره...ما ادمها توی محیط های قشنگ و تمیز و رنگارنگ خیره کننده ای زندگی میکنیم ولی متاسفانه ذاتمون یا حال بهم زن شده یا داره به سمت فاسد شدن میره...خیلی کم انسانهایی هستن توی این محیط کثیف ذاتا تمیزن...خدایا تو حفظشون کن

 



تاريخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 19:9 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

مغرورم؟؟؟عشقم میکشه== از بعضیا متنفرم؟؟؟خودشون خواستن== مثل بچه هام؟؟؟دوست دارم== لج بازم؟؟؟اره چجورم== سنگدلم؟؟؟چه بهتر== باهام حال نمیکنی؟؟؟مهم نیس == قابل تحمل نیستم؟؟؟اجباری برا تحملم نیس== از من خوشت نمیاد؟؟؟فدا سرم مگه مجـبورت کردم== اینارو گفتم فک نکنی قرار چون تو خوشت نمیاد کاری کنم ادم دلخواهت باشم خوشت نیومد دور برگردون جلوتره بپیچ برو بسلامت با نبودنت نمیمیرم که ... والا خوشم میاد از یــه اخلاقم..
این که هرکیو خیلــــی دوس داشته باشم
حتی عاشقشم باشـــم.....
یه حرکت که ازش ببینم.....
خیلی شیک و مجلسی از چشمـــم میفتـه!!!
حالا هرکی میخواد باشه.... !
__________________________________________________
شاید وجودم به کسی ارامش نده اما همین ک حرص خیلیارو در میاره بهم انگیزه میده اره ههههههه
__________________________________________________بــ بعــضــیا باس گــفت:
عزیزم من از خیلیــا خوشم نمیــاد

ولی از تو به طــور ویــژه ای بَــدم میـــاد . .





بــ بعــضــیا باس گــفت:
این جمـله ی " دوستـت دارم "

سـلام و احـوالپـرسی نیـست کـه بـه هـر کـی میـرسـی میـگی !

سنـگین باش یکـم






بــ بعــضــیا باس گــفت:
عــزیـــزم

" اِنـقـد بـه اون تـیـپ و قـیـافـت نـنـاز " ؛

مـا بـه اون آدامـس 50 تـومـنـیـا هـم مـیـگـیـم شــیـــــــکــــ ... !






بــ بعــضــیا باس گــفت:
خواهش می کنم عزیزم شما رو مخ ِ ما جا داری!






بــ بعــضــیا باس گــفت:
عزیزم، مرهم بودنت بخوره تو ســـرت ؛

شما درد بی درمـــان نبـــاش ما را بـــَــس !





"بعضی ها" فکر میکنن خیلی بارشونه !

ما هم به عنوان یک خر زحمت کش قبولشون داریم ...





بــ بعــضــیا باس گــفت:
درستــه کـــه وقتِ شـــاخ بازی درآوردن , شاخت رو نــشـکــونـدم

ولــــی هـــــــول برت نـــــــــداره

نـه ایـنـکــه نـتونسته باشم , نـــــه

طــرفــــدار حــقوقِ حیوانات هستم عــــزیـــزم ..






بــ بعــضــیا باس گــفت:

ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧــــــــــــــــﻪ...!

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ ﻣﻨﻪ...ﺗﻮﺍﻟتــــ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻓــــــــــــﻪ.....



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 | 19:59 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
همیشه اخر قصه یکی راهی شده رفته

یکی میمونه و یاد روزای رفته میفته

نه اون که میره میخوادو نه اینکه مونده میخنده

شاید اینجوری قسمت بود چی میشه بی تو آینده

چی میشه بی تو روزایی که هر لحظش یه دنیا بود

نمیشه بی تو خندیدو نمیشه فکر فردا بود

تموم لحظه هام آه خیال با تو بودن شد

چه روزایی که پژمردو چه روزایی که پرپر شد

یه عمره با خودم تنهام ولی سخت میشه عادت کرد

نمیشه رفته باشی تو نمیشه اینو باور کرد

خیابونای تاریکو یه از خود بیخوده شبگرد

یه مشت رویای تو خالی همه دلتنگتن برگرد



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 18:17 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

یه خونه ای که شبها آروم زیر سقفش میخوابی...یه کار که حداقل روز 8 ساعت تو را مشغول میکنه و یه درآمد محسوب میشه...یه همسر که کدبانوئه و یه کوچولو که با خنده هاش دلتا میبره...یه زندگیه سالم و آروم...تو حیاط همون خونه بشینی کنار باغچه که تازه به درختاش آب دادن و یه عطر و طعم خاصی به هوای خونه داده یه چای قند پهلو ، کدبانو بهت تعارف کنه ، کوچولوی قشنگتم کنار دستت هی ورجه وورجه کنه....ببین چه لذتی داره این زندگی....

حالا همین زندگی آروزی میلیونها ادمه....میلیون ها ادم هم این زندگی را دارن اما درکش نمیکنن و بدنبال بیشتر ها هستن...

خدایا تو به همه قدرت درک از محیط را بده که فقط لطف تو بی منته...



تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 | 18:9 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.