بازی محلی صندلی هنوز در اکثر مدارس و جشنها انجام میگیرد.
در کشور ما اگر ده صندلی وجود داشته باشد 11 بازیکن هم وجود دارند که در طول بازی پس از هر مرحله یک صندلی و یک بازیکن که نتوانسته روی صندلی جای بگیرد، حذف میشود..تا جایی که یک صندلی برای دو نفر باقی می ماند و در نهایت یه بازیکن از دور حذف و بازیکن مقابل پیروز میشود...در طول مسابقه هم تشویق و هیجان و خنده غوغا میکند.
اما در کشوری مثل ژاپن که رییس جمهورش وقتی شعار استقلال وتولید ملی و حمایت از تولید ملی داد ،خودش با کفش و لباس تولید کشورش داشت سخنرانی میکرد ، این بازی مولد هیجان و تفریح و نشاطی معکوس می باشد. به این گونه که اگر 10 بازیکن باشند 9 صندلی وجود دارد اما همه بازیکنان در هر مرحله باید طوری تلاش کنند که همه روی صندلی ها جای بگیرند وگرنه پیروزی وجود ندارد....تا جایی که دیگر نتوان صندلی ها این تعداد نفرات را ساپورت کند...به عبارت عامیانه روی هم سوار شوند...
در نوع خود هر دو بازی مفرح است اما فرهنگ ایرانیه ما ، رو به انحطاط و فرهنگ ژاپنی رو به اوج میشود جایی که ما تلاش میکنیم در بازی فقط به خود و برد خود فکر کنیم و با این بازی فرهنگ تعاون و کمک و بودن برای هم را کمرنگ میکنیم و شخصیت کودکانمان را اینگونه بار می آوریم...اما کودک ژاپنی از همان کودکی حس تعاون و کمک در وجودش نقش میبندد...
نمونه بارز آن را میتوان در اتوبوس ها و مترو ها دید که انسانها برای گرفتن صندلی و نشستن حاضر هستند پای دیگران را لگد کنند تا خود را به صندلی برسانند...و نمونه دیگر گرفتن غذا در بدترین شکل خود در جاهایی که نذری میدهند...
این است تفکر آریایی ما در نسل امروز...خیلی جاها را اشتباه میرویم...مواظب باشید...جهل بدترین دشمن انسان است

عکس ‏‎Karim Yasari‎‏


تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 13:13 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟
روزی که ردپای به جا مانده، شبيه چکمه های کدخدا بود یکی میگفت: دزد، چکمه های کدخدا را دزدیده، دیگری گفت: چکمه هاش شبیه چکمه کدخدا بوده. هر کسی به طریقی واقعیت را توجیه میکرد.
دیوانه ای فریاد برآورد: که مردم؛ دزد، خود کدخداست، مردم پوزخندی زدن و گفتند: کدخدا به دل نگیر، مجنون است دیوانه است، ولی فقط کدخدا فهمید که تنها عاقل آبادی اوست. از فردای آن روز کسی آن مجنون را ندید و احوالش را جویا شدند که کدخدا میگفت: دزد او را کشته است، کدخدا واقعیت را گفت ولی درک مردم از واقعیت، فرسنگها فاصله داشت، شاید هم از سر نوشت مجنون میترسیدند چون در آن آبادی، دانستن بهايش سنگین ولی نادانی، انعام داشت، پس همه عرعرکنان هر روز در خانه کدخدا جمع میشدند!!!!!



تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:29 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
اگر مستضعفی ديدی، ولی از نان امروزت
به او چيزی نبخشيدی، به انسان بودنت شک کن
اگر چادر به سر داری، ولی از زير آن چادر
به يک ديوانه خنديدی، به انسان بودنت شک کن
اگر قاری قرآنی، ولی در درک آياتش
دچارِ شک و ترديدی، به انسان بودنت شک کن
اگر گفتی خدا ترسی، ولی از ترس اموالت
تمام شب نخوابيدی، به انسان بودنت شک کن
اگر هر ساله در حجّی، ولی از حال همنوعت
سوالی هم نپرسيدی، به انسان بودنت شک کن
اگر مرگِ کسی ديدی، ولی قدرِ سَری سوزن
ز جای خود نجنبيدی، به انسان بودنت شک کن...



تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:21 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
"" فروغ فرخزاد""
گر تن بدهى ... دل ندهى کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است

گر دل بدهى ... تن ندهى باز خراب است
اين بار نه جام است و نه نوشابه ... سراب است

اينجا به تو از عشق و وفا هيچ نگويند
چون دغدغه ى مردم اين شهر حجاب است

تن را بدهى ... دل ندهى فرق ندارد
يک آيه بخوانند ... گناه تو ثواب است

ای کاش که دلقک شده بودم نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است..



تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:17 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

فعلا بای...



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ | 20:3 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند. طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی بود. اما به نظر می‌رسید که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.

عده‌ای آدم کنجکاو از او می‌پرسند: «فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟» دوستم با قاطعیت به آنها جواب ‌داد: «نه! اصلاً! اتفاقاً وقتی از چیزی عصبانی می شد و فریاد می زد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید. اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.» می‌گویند زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند؛ اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید؛ اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت زیرا «حس زیبا دیدن» همان عشق است.



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ | 8:52 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
تازه گیها سریالی از شبکه دو پخش میشه بنام رهایی...

بنده خداها دستشون درد نکنه،سیاست های برتر یگان ویژه و همچنین دست آوردهای حرفه ای این سیستم در مقابله با همه نوع تهاجم و تدافع را نشون میدن.اما اگه کل دقیقه های این سریال که تا الان هشت شب تونسته خیلی ها را پای خودش حدود 45 دقیقه جمع کنه ؛راحت یک فیلم سینمایی قشنگ ازش تدوین میکردن خیلی بهتر و شیک تر بود.

به چند علت:

1- از روز قبلش دایم مینویسن سریال رهایی ساعت 9:30 ، اما از 9 باید پای تلویزیون بشینی تا مبادا خدای نکرده زود شروع بشه نتونی اول سریال را ببینی،بعدش هی میان برنامه و هی تبلیغات بازرگانی پخش میکنن تا بلاخره 9:40 شاید شروع بشه.

2- سه دقیقه اول فیلم که معرفی بازیگران و عوامل فنیه کاره

3- سه دقیقه خلاصه قسمت های قبل را نشون میدن

4- وسط برنامه هم 7 دقیقه میانگین پیام بازرگانیه

5- ته برنامه هم 4 دقیقه آنچه خواهید دید پخش میشه

6- 2 دقیقه آخر هم باز معرفی عوامله

دست اخر حدود یک ساعت وقت گذاشتی ( البته تو این بی وقتی خانواده های امروزی ) ته تهش 30 دقیقه سریال دیدی .البته آب بستن به سکانس ها هم حساب نشده .

خب عزیز بیا یه فیلم سینمایی قشنگ و اکشن تدوین کن از خیر پول اضافی و بیت المال هم بگذر.بخدا طوریش نمیشه ها...

 



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۳ | 16:39 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
عکس طنز فامیل دور مهر 94



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ | 20:13 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

تا حالا دقت کردین آدمها ذات و کردارشون برخلاف اسمیه که مامان و باباهاشون روشون گذاشتن...

این جمله به شدت برام ثابت شده است.هر کی هم قبول نداره نظرش محترمه اما من قبول نمیکنم.

تو کل زندگیم آدمهایی را دیدم با این اسم ها

کریم اسمشه اما بخیل بود

الهام اسمش بود اما همیشه مایه دردسر بود

فردوس اسمش بود اما از شدت حسودی جاش جهنمه...

هادی اسمش بود اما همیشه منحرف بود

رحیم اسمش بود اما رحم تو کارش نبود

سحر اسمش بود اما همیشه تو تاریکیهای زندگی سیر میکرد

فاطمه و حسین و حسن و ... اسمش بود اما رنگ و بویی از این معانیشون نداشت...

اکرم اسمش بود اما احترام و اکرام نداشت

کورش اسمش بود اما دلش و مغزش اندازه نخود کوچیک بود

 

و هزاران اسمه دیگر

 

حالا عرض کنم که در میان این آدمها یکسریشون علاوه بر اینکه معنی اسمشون را واقعا ادا کردن

، با کمالات تر هم بودن...

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۳ | 10:28 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

 

نمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد

نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشترخوش میگذشت

نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم

نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود

نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتیم

 نمیدونم تو مملکت پول نبود یا دزد نداشتیم

اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم

نمیدونم چی داشتیم..چی نداشتیم



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ | 9:59 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
پا به پای کودکی هایم بیا / کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن / بازهم با خنده ات اعجاز کن
پابکوب و لج نکن و راضی نشو/با کسی جز دوست همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر / عاقلی را هم یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی / با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گل دارمان / لحظه های بی ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم/ در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما / قهرمان باور زیباییی ما
قصه های هر شب مادربزرگ / ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت / خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش بی شیله بود/ ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر / همکلاسی بازم دستم را بگیر
مثل تودیگر کسی یک رنگ نیست / آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبیست / آسمان باورت مهتابی است
هر کجا یی شعر باران رو بخون/ ساده باش و بازهم کودک بمون
باز باران با ترانه گریه کن / کودکی ، تو کودکانه گریه کن
ای رفیق روزهای سرد و گرم / سادگی هایم به سویم بازگردد



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ | 9:51 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
عکس متنی تک پر



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ | 21:10 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
پادشاهی نجاری را محکوم به مرگ کرد.
وقتی او باخبرشد آن شب نتوانست بخوابد.

همسرش گفت :
ای نجار
"مانند هرشب بخواب...پروردگارت یگانه است و درهای( گشایش ) بسیار "

کلام همسرش آرامشی بردلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شدوخوابید..

بیدارنشد تاوقتی که صدای درتوسط سربازان را شنید...
چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی وافسوس به همسرش نگاه کردکه....دریغاباورت کردم "

بادست لرزان در را باز کرد ودستانش را جلوبرد تا سربازان زنجیرکنند.

دو سرباز باتعجب گفتند :
پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت

همسرش لبخندی زد و گفت:

ای نجار...
"مانند هرشب آرام بخواب...زیرا پروردگار یکتا هست و درهای (گشایش )بسیارند "

فکر زیادی بنده را خسته می کند
درحالی که خداوند تبارک وتعالی مالک وتدبیر کننده کارهاست....

کسی که به جایگاهش افتخار می کند ، فرعون را به یاد بیاورد
وکسی که به مالش افتخار می کند ، قارون را به یاد بیاورد



تاريخ : سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ | 20:15 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

آنکس که هوس سوختنه ما می کرد

کاش می بود و از دور تماشا میکرد



تاريخ : شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۳ | 18:41 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

توریستی ازکشورهای عربی که به اسپانیاسفرکرده بودخاطره جالبی رو تعریف کرد:میگفت دریکی ازروستاهای اسپانیا وارد قهوه خانه ای شدم و برای خود و همراهم قهوه سفارش دادم.درحالی که روی میز منتظر سفارشمان بودیم درکمال تعجب دیدیم که بعضی از مشتریان جلوی پیشخوان آمده ودرحالی که خودشان تنها بودن سفارشدو تا چایی و یادو قهوه میدادند و میگفتند یکی برای خودم و یکی برای دیوار. از نوع سفارش حیرت ماندیم. متوجه شدیم که بعد از هر سفارش اینگونه   پیشخدمت یک برگه کوچک که روی آن چای یا قهوه نوشته است به دیوار پشت سر ما چسباند و جالب اینکه دیوار پشت سرما پرازاین برگه هابود. در ذهنمان هزاران فکر به وجودآمدکه دلیل این کار چیست و این حرکت یعنی چه در افکارخود غوطه ور بودیم که...آدم فقیر و ژنده پوشی وارد قهوه خانه شدوسفارش یک قهوه داد اما با این جمله"ببخشید بی زحمت یک قهوه از حساب دیوار"و پیشخدمت یکی ازکاغذها را برداشت وپاره کرد و یک قهوه به آن مرد فقیر داد بدون آنکه از آن مرد پولی بگیرد.

و فقط  ما مسلمانها توقع داریم که به بهشت برویم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ | 8:16 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

فرداي روزي که دشمن بعثي خرمشهر را گرفت جسد بي جان و عريان دختري

را به تيرک بلندي بسته و در آن سوي کارون مقابل چشمان رزمنده هاي ما گذاشته بودند!

تکاوران نيروي زميني ارتش با تقديم 3 شهيد بالاخره آن جسد را پايين آوردند ...!

سه شهيد براي "جسد" يک دختر مسلمان ايراني...!

حال چه بر سر غيرت جوانان ما آمده.

که خود،خواهان عريان بودن دختران در جامعه شده اند...؟

 

با تشکر از رسول طالبی...



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ | 14:41 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
یاد ایام قدیم بخیر... هیچ امکاناتی و هیچ مجلسی نبود اما دلها خوش بود و یکرنگ...

و اما در این روزگار...

" یادش بخیر " چقدر این واژه داره برای اهل این کشور عزیز میشه...

همه نوستالژی وار یاد ایام میکنن...

حتی واژه "سلام" دیگه بین مردم جایی نداره.. "لبخند" از ته دل یه رویا شده...همه درگیر کسب روزی هستن که مبادا شب با شکم گرسنه نخوابن و یا قسط بانکشون عقب نیوفته...پولدارها هم که خنده ندارن فقط ادای خنده را در میارن و روز به روز به قدرت پولشون اضافه میکنن...

***********

اینجا فلسطینه دیگر است...همه درگیر زندگیه سخت هستند...بیمارستانها...دادگاه ها...کمیته امداد امام ...بهزیستی...بیمه ها...از شدت شلوغی هر لحظه در حال انفجار هستن...

اینجا فلسطینه دیگر است...فقط فلسطینه اینجا امنیت دارد...خدایا تو را به بهشتی که وعده دادی و جهنمی که بدون وعده داخلش هستیم، قسم، حداقل این امنیته ظاهری را از ما نگیر که با فلسطین هیچ فرقی نداریم...اونوقت هیچ کشوری و هیچ سازمانی به ما کمک نخواهد کرد...

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ | 9:53 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
چند دروغ رايج بين ما ايرانيان ؛
کار که عار نيست!
-پول که شخصيت نمياره!
-فکر کردي چي ، مملکت قانون داره!
-تلاش کني به هرچي که بخواي ميرسي!
- پول چرک کف دسته!
-بچه دختر ، پسرش فرق نميکنه!
-و پر کاربردترين دروغ ، پشت تلفن"اونم سلام ميرسونه"...


تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳ | 11:43 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

شیطان که رانده گشت ، به جز یک خطا نکرد

خود را برای سجده ی آدم رضـــــــــــــــا نکرد !

مــــــــــا صد هــــــــزار سجده بر آدم نموده ایم

صد آفــــرین  ، درود به شیطان ......... ریا نکرد...



تاريخ : جمعه سوم مرداد ۱۳۹۳ | 8:54 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!


ﮔﺎﻫﯽ یه ﻧﻔﺮ


ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...


ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ که ﺩﯾﮕﺮ


ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ...!!!!

 



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۳ | 16:9 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
خدایا....

دریافته ام کسی که می گوید " برایم دعا کن ..."..

از روی عادت نمی گوید....!

کم آورده است....

دخل و خرجش دیگر باهم نمی خواند...

صبرش تمام شده است ....

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است....!!!

مهربانم..!!کاش می دانستی چقدر دردناک است ،شنیدن جمله :

"برایم دعا کن..."

مانند شنیدن آخرین درخواست اعدامی ......!! که هنوز به معجزه ایمان دارد....



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۳ | 16:7 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
نسل جدید ما بیچاره اند....

به لباس های مارک دارشان نگاه نکنید...

به آرایش غلیظ شان توجه نکنید...

به زرق و برق هایشان توجه نکنید....

بیچاره اند.....

گریه هایشان را یواشکی می کنند....

بدترین خداحافظی را با عشقشان کرده اند.......

مصیبت دیده اند.....

به آنان نگویید شما درد و زجر نکشیده اید ناز پرورده اید ....

آنان بیشتر از هر نسلی عذاب می کشند.....

خبراز بغض های نشکسته انها دارید؟

خبر ار خنجر خیانت که بر پشتشان فرورفته و مدتها عذابش می دهند دارید؟

خبر از اشک های پنهانی داری؟

شما فقط نقاب لبخندشان را می بینید....

خبر از استرس هایشان دارید؟

نسل جدید ما بیچاره ترین نسل اند....

شما به آنها خواستن توانستن است یاد دادید.....

بد نیست اگر به مزار آرزوهایشان سر بزنید...

آرزو هایش را زنده به گور کرده اند......

همان آرزو هایی که برایشان عرق ها می ریخت...گریه ها می کرد.......

اگر سری به این مزار بزنید باید ماشین حساب ببرید تا از پس شمردن آن همه مرده برآیید.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ | 10:45 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
این روز ها دوره، دوره گرگ هاست!
مهربان که باشی می پندارند دشمنی؛
گرگ که باشی خیالشان راحت می شود؛
که از خودشانی!
ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ | 18:14 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

یه روز یکی وارد زندگیت میشه

که از تمام کسایی

که ترکت کردن

به خاطر رفتنشون

تشکر میکنی . . .



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ | 18:11 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
دیشب خدا آروم صدام زد و گفت:
خوابی؟!!
عشقت داره قربون صدقه یکی دیگه میره و تو خوابیدی؟!!!
لبخندی زدم و گفتم :
خدا جونم !

این همون مخلوقیه که موقع آفریدنش به خودت افرین گفتی...



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ | 18:8 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
قانع ام ...

او قسمت من نبود...

مال مردم بود...

قربان دلم

كه مال مردم خور نیست...!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ | 18:6 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

روزی مردی خواب عجیبی دید. او در خواب دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگردهنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را درون جعبه ای می گذارند.

 مرد از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار می کنید؟! فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت:  اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را از پیک ها تحویل می گیریم.

 مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارندو آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را برای بندگان به زمین می فرستیم.

 مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باشد، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار اندکی جواب میدهند.

 مرد پرسید: مردم چگونه باید جواب بفرستند؟!

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند:

خدایا شکر !



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۳ | 9:9 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

يه دانش آموز اول دبستاني از خانم معلمش پرسيد ميشه من به كلاس بالاتر برم
معلم گفت چرا
دانش آموز :چون من احساس ميكنم بيشتر از حد و اندازه اين كلاس ميفهمم
خانم معلم اون رو پيش آقاي مدير مدرسه ميبره تا بعد از تست دربارش تصميم بگيره
مدير ازش انيطوري سوال كرد
سه ضربدر چهار
دانش آموز : دوازده
مدير :شش ضربدر شش
داش آموز: سي و شش
مدير: پايتخت ژاپن
دانش آموز: توکیو
و مدير همينطور تا نيم ساعت ازش سوال پرسيد و دانش آموز همه سوالات رو جواب داد
اينجا خانم معلم اجازه خواست خودش چنتا سوال بپرسه
معلم: اون چيه كه گاو چهارتاش رو داره من فقط دوتا؟
مدير با تعجب به خانم معلم نگاه كرد
دانش آموز: پا خانم معلم
خانم معلم:آفرين درسته حالا بگو تو چي توي شلوارت داري كه من ندارم؟
مدير از خجالت سرخ شد
داش آموز:جيب
معلم: كجا زنها موهاي فر دارن؟
مدير دهنش باز موند
داش آموز: توي آفريقا
معلم: اون چيه كه شله و توي دست زنا خشك ميشه
مدير ديگه داشت قلبش از كار ميافتتد كه داش آموز گفت: لاك خانم معلم
معلم: زن و مرد وسط پاشون چي دارن؟
ديگه مدير قدرت حرف زدن نداشت كه دانش آموز جواب داد: زانو
معلم: اون چيه كه زن متاهل بزرگتر از زن مجرد داره؟
مدير خشكش زد
دانش آموز:تخت
معلم:كدوم قسمت از بدنم بيشترين رطوبت رو داره؟
ديگه مدير تحمل نكرد و از جاش بلند شد كه دانش آموز گفت زبان
مدير گفت خدا لعنت كنه اين فكر كثيفم رو
پسرم تو بايد بري داشگاه و من بايد برم بجات بشينم اول دبستان
حالا انصافا كدومتون جوابهاي پسره قبل از جواب مدير اومد به ذهنتون؟
بيايد افكارمون رو پاك كنيم



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳ | 9:22 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست

اگر برف ببارد هست اگر برف نبارد نیست

مثل دنیای من و تو

اگر تو باشی هستم

اگر نباشی ..................



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۳ | 14:5 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |

 



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۳ | 13:58 | نویسنده : یکی عاشقمه تا ابد |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.