عشق یعنی...
یه دختر و یه پسر خوش تیپ ، روی یک موتور سیکلت با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت داشتند میرفتند و این حرفها مابینشون رد و بدل میشده
دختر : لطفا آروم برو ، من میترسم
پسر : نه ، ببین چقدر حال میده
دختر : لطفا ، لطفا ، خیلی میترسم
پسر : باشه ، بگو که منو دوس داری
دختر : تو رو خیلی دوس دارم ، لطفا آروم برو
پسر : حالا محکم بغلم کن
دختر پسر رو محکم بغل میکنه
پسر : کلاه ایمنیم رو بردار و رو سر خودت بزار، سرم رو خیلی فشار میده
فردای آن روز در روزنامه ها همچین خبری چاپ شد که :
تصادف با موتور سیکلت
موتور سیکلتی ، به دلیل مشکل در سیستم ترمز ، به یک ساختمان برخورد کرد . از دو سواره فقط یکی نجات پیدا کرد.
اما حقیقت داستان...
حقیقت این بوده که وسطهای راه ، پسره متوجه خرابی ترمزهای موتور شده اما این رو به دختره نگفته ، بجای این ، از دختره خواسته که بگه دوسش داره ...... و ازش برای آخرین بار بغل کردنش رو خواسته ....... سپس به بهای زندگی خودش ، از دختره خواسته که کلاه رو روی سرش بذاره تا زنده موندن دختره رو رقم بزنه.
این معنی عشق واقعیه