هوس یا آرامش...
چه زیباست که در آن لحظه فقط دل صاف و صادق میان دوجنس حکمرانی میکند... اما شما انسان ها خراب کردید این بنا را.ویران نمودید کاخ آرامش را با هوس های نا بجا و بی منطق خود... آری زیاده خواهی یا برآورده نشدن آرامش را پتکی نمودید بر بشر که این چنین دلسوخته گان را به جامعه تحمیل می نمایید.
دختری که همه نیاز خود را در مرد آرزوهای خود میدید و او را فرشته ای با اسب سفید میپنداشت ، به خلوتگاه خود میرفتند.در آن خلوت پسر رو به دخترک میگوید... که اگر میخواهی تو را تا انتها دوست داشته باشم میبایست همه چیز را برایم فراهم کنی خصوصا نیاز شهوانی من را.دخترک که با معشوقه خود در بهشت برین سیر میکرد به اجبار تن به خواسته عشقش داد و خود را تقدیم به پسر کرد.بعد از مدتی که نیاز پسر برآورده شد به سردی رو به دخترک نمود و با خداحافظی با حالتی مطمئن از او جدا شد و رفت.دختر که خود را تنها دید و دیگر به عشقش نرسید در کوچه های تنهایی با دلی سوخته روزگار را سپری کرد.
سالها گذشت.روزی آن پسر با دوستان خود در کوچه ای صحبت مینمود.دید که چند دختر با آن لباس های محرک و صورتی به ظاهر آراسته از کنارشان میگذرند.رو به آن دخترکان کرد و گفت ای بدن فروشان به مهمانی امشب ما میآیید؟؟؟؟؟
ناگهان دخترک رو به او کرد و گفت آری از آن شبی که رهایم کردی ، مرا آواره مردان نمودی ....
***********
جمله قشنگیه کاش میتونستم همه جا داد بزنم و به همه بفهمونم و بفهمن که تو این دوره زمونه
تنهایی نشانه بیکسی نیست نشانه اینه که دست هر بی سروپایی نیستی.اونایی که دورشون شلوغه بی سروپایی بیش نیستن.پس قدر تنهایی خودتا بدون