امید ویران میکند هر چه را ...
پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانان گفت : سردت نیست؟
گفت : عادت دارم
گفت : می گویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد .
صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود :
به سرما عادت داشتم اما وعـده لباس گرمت مرا ویــران کرد….
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:25 توسط یکی عاشقمه تا ابد
|